یادداشتی بر فیلم «جنایت بی‌دقت» | کی می‌کُشه؟ قصاب باشی!

فیلم‌هایی که بر اساس یک داستان واقعی ساخته می‌شوند، اغلب سعی دارند که آن واقعه را با جزئیات کامل و دقیق (طبق مستندات موجود) به تصویر دربیاورند. هر کارگردانی زمانی که تصمیم می‌گیرد سوژه‌های جذابی مانند وقایع تاریخی معاصر را به اثر سینمایی تبدیل کند، ممکن است هزاران ایده‌ی جدید به ذهنش برسد تا روایت را جذاب‌تر بیان کند و یا به همان اتفاقِ افتاده بسنده کند و وفادار بماند. این موضوع برای شهرام مکری به شکلی دیگر است. او کارگردانی است که تن به کلیشه‌های موجود در فیلم‌نامه نویسی نمی‌دهد و در دنیای عجیب و غریب ذهنِ پیچده‌اش، هر آنچه که تصور کند می‌تواند فیلمش را متفاوت‌تر و یا بهتر بگوییم به امضای خودش درآورد، روی کاغذ می‌آورد. جدیدترین اثر او  فیلم جنایت بی‌دقت نیز از این قاعده مستثنی نیست و چه‌بسا رو راست‌تر و واضح‌تر از سه اثر قبلی‌اش زمان و ذاتِ اصلی واقعه را بهم می‌ریزد و همزمان از تاثیر آن کم نمی‌کند.

جنایت بی‌دقت

مدت‌ها پیش، اولین خلاصه داستانی که از «جنایت بی‌دقت» معرفی شد چنین جمله‌ای بود: “چند جوان پشت درِ سینما ایستاده‌اند تا فیلم شروع شود. آن‌ها تصمیم می‌گیرند که حدس بزنند داستان فیلمی که می‌خواهند ببیند چیست. زمانی که به داخل سالن می‌روند و فیلم آغاز می‌شود به یکباره متوجه می‌شوند داستان فیلم همانی‌ست که چند دقیقه‌ی پیش با یکدیگر حدس زده بودند!.”  چنین خلاصه داستانی به اندازه‌ی کافی برای هر بیننده‌ی جدی سینما و دوستداران فیلم‌های مکری، جذاب، هیجان‌انگیز و وسوسه‌ برانگیز است. تصور اینکه این ایده از کجا آمده و شهرام مکری قرار است با آن چه کند، به خودی خود انتظار خواننده را برای دیدن فیلم جدید او بیشتر می‌کند. اما هوشیاری کارگردان بار دیگر اینجا خودنمایی می‌کند و حرفی از ساختِ داستانی ملتهب به نام سوختنِ تماشاگران در سینما رکس آبادان نمی‌زند. آدم‌هایی که شبِ ۲۸ مرداد ۵۷ بی‌خبر از همه‌جا، به تماشای فیلم جدید مسعود کیمیایی «گوزن‌ها» رفتند و نمی‌دانستند قرار است مانند آن فیلم پایان خوشی به اجبار نداشته باشند.

خرید بلیت

شهرام مکری، این اتفاق هولناک را بار دیگر به ۴۰ سال بعد آورده و از همان اول هم تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند که قرار نیست تصویری از آبادان سال ۵۷ و یا سینما رکس آن زمان ببیند. آدم‌ها همانند. علی نادری (سیاوش چراغی‌پور) مدیر سینما رکس و مدیر سینمای فعلی، حسین تکبعلی‌زاده (ابوالفضل کاهانی) عامل اصلی جنایت و همراهانش فرج (محمد ساربان)، یداله (محمود بهرازنیا) و فلاح (بهزاد دورانی) نیز در زمان حرکت می‌کنند. از سینما سهیلای سابق به سینمای کانون فعلی می‌روند و گویا برای‌شان مهم نیست کدام سینما و چقدر آدم قرار است بسوزند، فقط به یاد دارند که قبلا اینجا بوده‌اند. همه‌چیز در یک دایره‌ی زمانی می‌گردد. صندلی‌ها بیش از حد به سالن اضافه می‌شوند و قربان (داود بنی اسد) برای اینکه به دوستش حمید (محمد ربانی) برسد، عجله‌ای دستگیره‌های در را می‌بندد و حواسش نیست که تکبعلی آنجا چه می‌کند. در آن سالن سینما هم زنی از سال ۵۷ نشسته و هم پسری با ظاهری امروزی. همه‌ی بیننده‌ها منتظرند تا فیلمی از شهرام مکری را ببیند. فیلمی که مانند گوزن‌ها می‌گویند ممکن است از پرده برداشته شود. این‌ نشانه‌ها و بسیاری دیگر در هم تنیده می‌شوند تا جنایتی بدون تاریخ مصرف رقم بزنند. همان‌طور که دکتر داروخانه (شهرام مکری) می‌گوید بیماری تکبعلی آتش‌افروزی است. یکبار فندک را می‌زند و یک‌بار اگر نخواهند از آتش زدن منصرف می‌شود. او فقط می‌خواهد بسوزاند؛ چه ۴۰ سال پیش، چه حالا.

جنایت بی‌دقت

«جنایت بی‌دقت» هم وهم و پیچیدگی روایی «هجوم» را دارد و هم جذابیت داستان هولناک واقعی‌ای که در «ماهی و گربه» افتاد را یادآور می‌شود. اما نکته اینجاست این‌بار شهرام مکریبه همراه نسیم احمدپور (نویسنده)، در کنار روایت‌های تودرتو، سورئال، عمیق‌تر و سفر در زمان، آشکارا و علنی وقایع تاریخ را به هم پیوند می‌زند. او از داستان سینما رکس در زیرمتن فیلم‌نامه استفاده می‌کند و با آوردن آدم‌ها و روابطی امروزی مانند سکانس‌های فرشته (فربیا کامران) و الهام (راضیه منصوری) و یا صحبت‌های نگار (الاهه بخشی) با دوستانش و صحنه‌هایی که پسر و دختر در سالن سینما درباره‌ی فیلم‌های جشنواره‌ای که آرم خوشه‌ها را روی پوسترشان دارند بحث می‌کند، به طرزی صریح مرز میان این دهه‌ها را بر می‌دارد. فیلمی که اگر در سالن سینما و روی پرده‌ی بزرگ دیده شود، احساسِ عجیب و حتی ترسناکِ بودن در جایگاه یکی از همان تماشاگرانی که بی‌گناه زنده زنده از بین رفتند را به ما می‌دهد. آدم‌هایی که در تاریکی شب و از قصد به خاکستر تبدیل شدند.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.