نگاهی به فیلم‌های با محوریت ترور به بهانه اکران «هناس» | تسویه حساب

نویسنده: مازیار وکیلی

ترور یا حذف فیزیکی یکی از روش‌های پاکسازی است که توسط دولت‌ها برای پیشبرد مقاصد سیاسی مدنظرشان مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شکل از حذف فیزیکی هرچند بسیار ناجوانمردانه به نظر می‌رسد اما همچنان میان دولت‌ها طرفداران زیادی دارد و دولت‌ها می‌کوشند با استفاده از این روش مخالفان خود را از سر راه بردارند تا به اهداف خود برسند. اما ترورها جدا از مفهوم سیاسی که دارند و توسط سیاست‌مداران برای اهداف مشخصی به کار گرفته می‌شوند.

همچنین جذابیت‌های دراماتیک بسیاری هم دارند که باعث می‌شود در سینما هم به‌عنوان یکی از مضامین جذاب برای تعریف قصه‌های سیاسی مورد استفاده قرار بگیرند. تاریخ سینمای ایران و جهان پر است از فیلم‌های جذاب و هیجان‌انگیزی که یک ترور خیالی یا واقعی را دست‌مایه‌ی اصلی فیلمنامه برای ساخت فیلم قرار دادند. به بهانه‌ی اکران فیلم هناس که به ترور ناجوانمردانه یکی از شهدای هسته‌ای  توسط رژیم صهیونیستی می‌پردازد، نگاهی به فیلم‌هایی با محوریت ترور که در سال‌های اخیر در سینمای ایران و جهان ساخته شده‌اند، می‌اندازیم.

 

 روباه (۱۳۹۳)روباه

کارگردان: بهروز افخمی

بهروز افخمی سال‌ها پیش از «روباه» هم سابقه‌ی ساخت فیلم با مضامین امنیتی را داشت و فیلم جذاب «روز شیطان» را (با یکی از بهترین شخصیت‌های منفی سال‌های بعد از انقلاب یعنی میشل گنج‌بخش) ساخته بود. پبنابراین اصلا تعجب‌برانگیز نبود که مجددا سراغ ساخت فیلمی با این مضمون برود. او این‌بار داستان پیچیده‌ی یک ترور را دست‌مایه‌ی اصلی فیلمش قرار داد و سعی کرد فیلمی هیجان‌انگیز بسازد که برای مخاطب عام و به‌خصوص مخاطبان کم سن‌و‌سال جذاب باشد. «روباه» فروش چندانی نکرد و افخمی نتوانست به اهداف خود در گیشه برسد. اما هنوز با تماشای این فیلم می‌توان برای دو ساعت سرگرم شد و اوقات خوشی را پشت سر گذاشت.

داستان فیلم «روباه» درباره‌ی ورود برادر نتانیاهو (با بازی جلال فاطمی) به ایران برای ترور دانشمندان هسته‌ای است. او تلاش می‌کند با ارتباط گرفتن با یک راننده‌ی ساده (حمید گودرزی) کار خود را پیش ببرد. «روباه» یک جلال فاطمی جذاب دارد که در نقش یک تروریست بی‌رحم بسیار خوب بازی می‌کند و یک بابک حمیدیان سرحال هم دارد که در یک نقش کوتاه می‌درخشد.

فیلم لحظات طنز شیرینی دارد که از دل رابطه‌ی حمید و همسرش شکل گرفته و باعث شده داستان هیجان‌انگیز فیلم جذاب روایت شود. مامور امنیتی فیلم هم صاحب هویتی منحصربه‌فرد و جذاب است که باعث شده تا کاراکتر او زمینی و ملموس به نظر برسد. در یک کلام «روباه» فیلم گرم و نسبتا قابل‌تحملی است که در زمان اکران چندان هم دیده نشد و از این نظر برای افخمی تبدیل به یک پروژه‌ی نه‌چندان موفق شد.

 

 سیانور (۱۳۹۴)سیانور

کارگردان: بهروز شعیبی

«سیانور» داستان یک تسویه‌حساب پیچیده‌ی سیاسی است. این فیلم یکی از فرازهای مهم تاریخ سیاسی ایران معاصر را به تصویر می‌کشد، داستان تغییر فاز سازمان‌مجاهدین‌خلق ایران که بعدها به منافقین معروف شدند. این سازمان یکی از گروه‌های سیاسی بود که از جدا شدن گروهی از جوانان مسلمان عضو حزب نهضت آزادی ایران تشکیل شد. جوانانی مانند مرتضی صمدیه لباف (بابک حمیدیان) و مجید شریف واقفی (بهروز شعیبی) که مشی مبارزه مسالمت‌آمیز نهضت آزادی را قبول نداشتند و با جدا شدن از این حزب به مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی روی آوردند.

سال‌ها بعد تقی شهرام (فرزین صابونی) یکی از اعضای حزب ایدئولوژی مارکسیسم را به‌عنوان ایدئولوژی مبارزه انتخاب کرد و دست به یک تسویه‌حساب و پاکسازی خونین حزبی زد تا با پاک کردن سازمان‌مجاهدین‌خلق از عناصر مسلمان این سازمان را بدل به یک حزب مارکسیستی تمام عیار کند. بهروز شعیبی داستان این تسویه‌حساب خونین را با رویکردی ملودراماتیک و عاشقانه روایت می‌کند و سعی می‌کند شبکه‌ای از روابط عاشقانه بسازد که تماشاگر را درگیر کند و بعد لایه‌ی دوم قصه که همان داستان تسویه‌حساب حزبی در سازمان‌مجاهدین‌خلق است را برای تماشاگر نمایش دهد.

فیلم برای روایت دراماتیک داستان سیاسی خود سه شخصیت خیالی جذاب یعنی امیر فخرا، هما و بهمنش را خلق کرده که بدون‌شک شخصیت بهمنش با بازی درخشان مهدی هاشمی بیش از سایر شخصیت‌ها در ذهن تماشاگر باقی می‌ماند. بهروز شعیبی در «سیانور» موفق می‌شود یک دوره‌ی تاریخی مهم در ایران معاصر را به شکلی دراماتیک و جذاب و روایت کند و تصویر متفاوتی از واژه‌ی ترور سیاسی به تماشاگر ارائه دهد. ترور برای تسویه‌حساب سیاسی و حزبی که قطعا شکل و جنس آن با ترورهای سازمان یافته‌ای که دولت‌ها انجام می‌دهند، متفاوت است.

 

 بادیگارد (۱۳۹۴)بادیگارد

کارگردان: ابراهیم حاتمی‌کیا

«بادیگارد» از زاویه‌ی دید تازه و جالبی به مسئله‌ی ترور می‌پردازد و داستان یک بادیگارد به نام حیدر ذبیحی (پرویز پرستویی) را روایت می‌کند که بعد از شکست در یکی از ماموریت‌هایش مسئولیت محافظت از یک دانشمند هسته‌ای جوان بنام میثم زرین را برعهده می‌گیرد که پسر هم‌رزم قدیمی حیدر هم هست.

بادیگارد یک فیلم حاتمی‌کیاییِ خالص است. او بلد است عناصر ملودراماتیک را چگونه در یک فیلم استفاده کند که باعث جذابیت آن شود. در این فیلم هم حاتمی‌کیا از خط اصلی قصه‌ی فیلمش که درباره ترور است را استفاده می‌کند تا راوی مظلومیت گروهی از مامورین امنیتی باشد که هنوز به آرمان‌های اصیل انقلاب باور دارند و نمی‌خواهند بادیگارد باشند بلکه می‌خواهند محافظ باقی بمانند. فیلم «بادیگارد» نقاط‌ ضعفی هم دارد اما در نهایت یکی از فیلم‌های بهتر حاتمی‌کیا در سال‌های اخیر است.

 

 ماجرای نیمروز (۱۳۹۵)ماجرای-نیمروز

کارگردان: محمدحسین مهدویان

بدون‌شک ماجرای نیمروز یکی از جنجالی‌ترین و متفاوت‌ترین فیلم‌های سیاسی سینمایی ایران است که رویکرد همه سینماگران را درباره‌ی نحوه‌ی ساخت تریلر سیاسی تغییر داد. فیلم مهدویان در سال‌های اخیر پایه و محور اصلی تشخیص کیفیت تمام فیلم‌های سیاسی است که درباره‌ی دهه‌ی پر تب‌و‌تاب ۶۰ ساخته شده‌اند. مهدویان در «ماجرای نیمروز» به ترورهای دهه شصت توسط سازمان مجاهدین خلق می‌پردازد. داستان فیلم درست از زمان ورود سازمان‌مجاهدین‌خلق به مبارزه‌ی مسلحانه آغاز می‌شود و تلاش یک تیم امنیتی برای جلوگیری از ترورهای این سازمان را روایت می‌کند.

مهدویان در این فیلم به شکل عجیبی موفق می‌شود تا روایت متفاوتی از یک داستان بارها روایت شده را ارائه دهد. برخلاف «سیانور» این‌جا از عناصر ملودراماتیک خبری نیست و کارگردان به‌جای این‌که در روایت داستان به سود یکی از طرفین دخالت کند در نقش یک ناظر بی‌طرف تلاش می‌کند تا صرفا راوی وضعیتی باشد که حوادث به وجود می‌آورد.

مهدویان در «ماجرای نیمروز» بسیار هوشمندانه با حذف یکی از طرف‌های منازعه تعلیق عجیبی به فیلمش می‌بخشد و موفق می‌شود فیلمی بسازد که تبدیل به یک متر و معیار در تریلرهای سیاسی ایران شود. کمال و صادق به‌عنوان دو شخصیت اصلی فیلم نمونه درخشانی از شخصیت‌پردازی در سینمای ایران هستند که با جزئیات حیرت‌انگیزی که در شخصیت‌پردازی آنها وجود دارد، متن را به فرامتن پیوند می‌زنند و تفسیرهای متفاوتی ایجاد می‌کنند که لازمه‌ی یک فیلم خوب است.

 

 مصلحت (۱۳۹۹)مصلحت

کارگردان: حسین دارابی

مصلحت داستان یک تقابل است؛ تقابل یک پسر با پدر و تقابل نسل جدید با نسل قدیم در روزهای آغاز استقرار یک نظام سیاسی نوپا است. حسین دارابی از دل این تقابل است که داستان متفاوتش را تعریف می‌کند و سعی می‌کند سویه‌های سیاسی داستان را برای مخاطب جا بیا‌ندازد. حسین دارابی در این فیلم به وقایع سال‌های ابتدایی انقلاب اسلامی می‌پردازد که بسیار هوشمندانه در قالب تقابل داستان یک پدر و پسر تحلیل متفاوتی از آن دوران ارائه می‌کند.

داستان مصلحت همان داستان آشنای تضاد بین نسل‌ها است که این‌بار سویه‌ای سیاسی پیدا کرده است. بازی درخشان وحید رهبانی که حالا به یکی از بهترین بازیگران مکمل سینمای ایران در درام‌های سیاسی تبدیل شده از مهم‌ترین عوامل جذابیت مصلحت است. مصلحت نشان داد که حسین دارابی به‌عنوان یک کارگردان تازه‌نفس بسیار خوب تصویر را می‌شناسد و توانایی این را دارد که داستان‌های سیاسی را با جذابیت تعریف کند.

 

 ضد (۱۴۰۰)ضد

کارگردان: امیرعباس ربیعی

«ضد» از همان کلیشه‌ی یک داستان عاشقانه در دل یک ماجرای سیاسی به‌خوبی استفاده می‌کند. امیرعباس ربیعی بعد از «لباس شخصی» که روایتی مردانه از وقایع سیاسی دهه‌ی ۶۰ هجری شمسی به حساب می‌آمد، داستانی عاشقانه را وارد فیلم دوم خود کرد که به «ضد» ابعاد متفاوتی بخشید. خصوصا آنکه این داستان عاشقانه تاثیر مستقیمی بر روی سرنوشت شخصیت‌ها می‌گذاشت و باعث می‌شد مسیر داستان با تکیه بر این عشق تغییر کند.

فیلم در کنار مسئله‌ی ترور به مسئله‌ی نفوذ هم با ظرافتی مثال‌زدنی می‌پرداخت و تلاش می‌کرد تا نشان دهد که یک نفوذی چگونه می‌تواند باعث برهم ریختن ارکان تصمیم‌گیری یک نظام سیاسی شود و سرنوشت تاریخی یک ملت را تغییر دهد. فیلم یک بازیگر تازه به نام مهدی نصرتی به سینمای ایران معرفی می‌کند که مطمئنا در سال‌های آینده از او بیشتر خواهیم شنید و یک نادر سلیمانی جذاب دارد که در نقش یک عضو ارشد سازمان مجاهدین خلق غوغا می‌کند و بازی درخشانی ارائه می‌دهد. این فیلم قطعا در اکران عمومی توجهات بسیاری را به خود جلب خواهد کرد.

 

 هناس (۱۴۰۰)هناس

کارگردان: حسین دارابی

فیلم‌های بیوگرافی می‌توانند به دام شعارهای سطحی و نازل بیافتند؛ به همین خاطر این موضوع مهمی است که یک کارگردان بتواند تصویری زمینی و انسانی از قهرمان خود ارائه دهد و او را به شکلی آسمانی نکند که مخاطب نتواند به قهرمان فیلم نزدیک شود. حسین دارابی کارگردان «هناس» برای اینکه درون چنین دامی نیافتد، سعی کرده داستان زندگی دانشمند هسته‌ای داریوش رضایی را که به‌شکل ناجوانمردانه‌ای توسط رژیم صهیونیستی ترور شد را به شکل معمایی روایت کند و از زاویه‌ی دید همسرش به مسائلی که منجر به ترور این شهید بپردازد.

همین موضوع باعث شده تا فیلم هناس چندان به دام شعارهای نالازم و سطحی نیافتد. این فیلم تا زمانی‌که همین قالب معمایی را حفظ می‌کند، فیلم خوبی است و داستان را به‌خوبی پیش می‌برد اما زمانی‌که عناصر ملودراماتیک را وارد داستان می‌کند، کمی اُفت می‌کند و پایان خوبی هم ندارد. اما در کل «هناس» می‌تواند یک نمونه‌ی قابل‌قبول برای ساخت فیلم بیوگرافی در سینمای ایران باشد.

 

 

 روز شغال (۱۹۷۳)روز-شغال

کارگردان: فرد زینمان

«روز شغال» یکی از بهترین تریلرهای سیاسی تاریخ سینما که با محوریت ترور ساخته شده است. فیلم داستان یک قاتل بین‌المللی به نام شغال را روایت می‌کند که قصد دارد شارل دوگل رییس جمهور فرانسه را ترور کند. فرد زینمان به‌عنوان یکی از بهترین کارگردانان سینمای کلاسیک در «روز شغال» موفق می‌شود تا یکی از هیجان‌انگیزترین و بهترین تریلرهای تاریخ سینما (و حتی می‌توان گفت بهترین تریلر تاریخ سینما) را بسازد.

تماشاگر با اینکه پایان این فیلم را از پیش می‌داند اما به‌واسطه‌ی شخصیت‌پرازی درخشان زینمان و جزئیاتی که از زندگی یک آدمکش بین‌المللی ارائه می‌دهد با فیلم همراه می‌شود و آن را با لذت تماشا می‌کند. تعلیق فیلم در بالاترین سطح ممکن قرار دارد و کنش قهرمان اصلی فیلم مسیر این داستان هیجان‌انگیز را مشخص می‌کند. حضور ادوارد فاکس به فیلم جلوه متفاوتی بخشیده و شخصیت شغال را در زمره‌ی بهترین شخصیت‌های تاریخ سینما قرار داده است.

 

 راننده تاکسی (۱۹۷۶)راننده-تاکسی

کارگردان: مارتین اسکورسیزی

«راننده تاکسی» به‌عنوان یکی از بهترین و اگزیستانسیالیستی ‌ترین روایت‌های تاریخ سینما از تنهایی انسان درباره‌ی مردی به نام تراویس بیکل است که بعد از جنگ ویتنام به آمریکا برگشته و حالا در تنهایی خود زندگی می‌کند. ترور یکی از تم‌های فرعی فیلم اسکورسیزی است و بیشتر از آنکه دلایل سیاسی داشته باشد، دلایل عاطفی و روانی دارد. تراویس بیکل به‌عنوان یک قهرمان تنها و خسته که جنگ مشکلات روحی فراوانی برای او به وجود آورده بعد از اینکه در ایجاد ارتباط با بتسی دختری که دوستش دارد ناموفق می‌شود، تصمیم می‌گیرد تا کاندیدای ریاست جمهوری چارلز پلنتاین که بتسی در ستاد او مشغول فعالیت است را ترور کند. تروری نافرجام که زمینه‌ساز اقدام انقلابی بیکل در پایان فیلم می‌شود.

ترور در «راننده تاکسی» بیشتر بازتاب‌دهنده وضعیت روانی شخصیت اصلی فیلم است. اقدام به ترور توسط تراویس بیکل بیشتر برای رهایی از رنجی است که او در طول جنگ متحمل شده و حالا می‌خواهد با این اقدام از پوچی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نجات یابد. ترور در «راننده تاکسی» وجهی فلسفی و روانکاوانه دارد و بیان‌گر ازخودبیگانگی قهرمان اصلی داستان است.

 

 جی‌اف‌کی (۱۹۹۱)جی-اف-کی

کارگردان: اُلیور استون

اغراق نیست اگر بگوییم ترور جان اف کندی به‌عنواد نماد تغییر در جامعه‌ی آمریکا یکی از عمیق‌ترین زخم‌هایی است که مردم این کشور بر پیکر خود احساس کرده‌اند. فیلم‌های بسیاری هم درباره‌ی این ترور ساخته شده است. اما هیچ‌کدام از این فیلم‌ها به‌اندازه‌ی جی‌اف‌کی موفق نشده تا پیامدها و نتایج این ترور را به‌خوبی بشکافد و نشان دهد چگونه ترور کندی باعث شد تا سرنوشت مردم آمریکا برای همیشه تغییر کند.

اُلیور استون به‌عنوان کارگردانی چپ‌گرا که همیشه کوشیده منتقد سیستم سرمایه‌داری جامعه آمریکا باشد از داستان ترور کندی استفاده می‌کند تا راوی تضادهای سیستم سیاسی آمریکا باشد. جی‌اف‌کی به کاووش سیاسی دقیقی از یک ترور می‌پردازد به‌شکلی که ترور جان اف کندی به‌تدریج به یک موضوع حاشیه‌ای تبدیل می‌شود و فیلم تمرکز اصلی خود را بر روی پیامدهای این ترور می‌گذارد. حضور درخشان کوین کاستنر به‌عنوان وجدان بیدار جامعه‌ی آمریکا بسیار خاطره‌انگیز است و به فیلم جلوه‌ی متفاوتی بخشیده است.

 

 روی خط آتش (۱۹۹۳)روی-خط-آتش

کارگردان: ولفانگ پترسون

«روی خط آتش» یکی از آن اکشن‌های فوق‌العاده خوش‌ساخت هالیوودی است که داستان آن درباره‌ی یک بادیگارد مسن و باتجربه است که وظیفه‌ی حفاظت از جان رئیس‌جمهور آمریکا که کاندیدای ریاست جمهوری هم است را برعهده دارد. ولفانگ پترسون در «روی خط آتش» موفق می‌شود یکی از جذاب‌ترین اکشن‌های هالیوودی دهه‌ی نود را تولید کند. در «روی خط آتش» ما با یک قهرمان کلاسیک آمریکایی مواجه هستیم که با تکیه بر هوش و قدرت خود جلوی یک اتفاق ویرانگر را می‌گیرد و به سبک کلاسیک‌های آمریکایی در یک جای دنج با محبوب خود خلوت می‌کنداین فیلم برای کسانی که شیفته تماشای یک اکشن کلاسیک خوب ساخته شده هستند، یک پیشنهاد جذاب است.

 

 مونیخ (۲۰۰۵)مونیخ

کارگردان: استیون اسپیبلبرگ

در «مونیخ» استیون اسپیلبرگ به موضوع ترور رنگ و بویی ایدئولوژیک و مذهبی می‌زند و نشان می‌دهد یک اقدام خشونت‌بار چگونه می‌تواند باعث زایش خشونت دیگری شود. این نگاه انسانی اسپیلبرگ فارغ از گرایشات عقیدتی و سیاسی خودش باعث شده تا «مونیخ» یکی از پیچیده‌ترین تریلرهای سیاسی هزاره‌ی اخیر باشد و یک ترور تاریخی و بسیار معروف را تبدیل به فرصتی برای نقد خشونت کند.

برای اسپیلبرگ در «مونیخ» بیش از آنکه مهم باشد کدام‌یک از دو طرف منازعه حق دارند، این موضوع مهم است که خشونت چگونه می‌تواند چرخه‌ی بی‌پایانی از ویرانگری را به وجود بیاورد. خصوصا زمانی‌که این خشونت رنگ‌و‌بوی دینی هم به خود می‌گیرد. اما جدای این مباحث مضمونی، «مونیخ» به‌لحاظ سینمایی در حداعلای توانایی یک کارگردان برای ساخت یک فیلم درخشان قرار دارد.

فیلمبرداری تیره و تار، صحنه‌های بسیار ساده‌ و تاثیرگذار از ترور و بازی‌های رئالیستی که تماشاگر را ترغیب می‌کند از جمله مهم‌ترین ویژگی‌هایی هستند که این فیلم را بدل به یکی از مهم‌ترین فیلم‌های کارنامه‌ی کاری اسپیلبرگ می‌کند. فیلمی که موفق می‌شود ترور را به خشونت و ایدئولوژی پیوند بزند و از دل این پیوند تراژدی بیرون بکشد

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.